بهترین مشاور در تهران

اقعیت درمانی (RT) رویکردی برای روان درمانی و مشاوره است. RT که در دهه ۱۹۶۰ توسط ویلیام گلاسنر ایجاد شده است ، از نظر تفاوت معناداری ، روانشناسی و مدارس الگوی رواندرمانی در روانپزشکی معمولی تفاوت دارد ، زیرا در آن چیزی که گلرن سه روانشناسی نامیده می شود تمرکز دارد: واقع گرایی ، مسئولیت پذیری و درست و غلط ، به جای علائم اختلالات روانی. . [۱] واقعیت درمانی معتقد است که فرد به جای یک بیماری روانی از یک وضعیت اجتماعی اجتماعی انسانی رنج می برد. این در دستیابی ناموفق به نیازهای اساسی است که رفتار فرد از هنجار فاصله می گیرد. از آنجا که برآورده کردن نیازهای اساسی بخشی از زندگی فعلی فرد است ، واقعیت درمانی به خودی خود مربوط به گذشته مشتری نمی شود. این نوع درمان با فرآیندهای ذهنی ناخودآگاه سروکار ندارد. [۲]

رویکرد واقعیت درمانی برای مشاوره و حل مسئله بر اقدامات فعلی و حال مشتری و توانایی ایجاد و انتخاب آینده بهتر متمرکز است. به طور معمول ، مشتریان به دنبال کشف آنچه واقعاً می خواهند و چگونه در حال حاضر برای رسیدن به این اهداف رفتار می کنند ، می کنند. به گفته گلاسر ، مؤلفه اجتماعی اختلالات روانشناختی در عجله بسیار نادیده گرفته شده است تا جمعیت را بیمار یا روانی معرفی کنند. [۳] اگر یک مشکل اجتماعی برای شخص پریشانی ایجاد کند ، همیشه به دلیل بیماری نشاندار نیست ، ممکن است گاهی اوقات ناتوانی در برآوردن نیازهای روانی فرد باشد. واقعیت درمانی سعی دارد مشتری را از رفتار جدا کند. . [۴] فهرست

۱ تاریخچه
۲ رویکرد
۳ نقش توسط درمانگر بازی می کند
۴ ایده اصلی
۴.۱ اقدام
۴.۲ رفتار
۴.۳ کنترل
۴.۴ بر زمان حال متمرکز شوید
۵ پردازش
۵.۱ مشارکت
۵.۲ ارزیابی رفتار فعلی
۵.۳ برنامه ریزی رفتار احتمالی
۵.۴ تعهد به برنامه
۵.۵ “بدون بهانه ، مجازات ، هرگز تسلیم نشوید”
۶ اصل
۷ برنامه کاربردی
۸ نقد
۹ پاورقی
۱۰ پیوند خارجی

تاریخ

واقعیت درمانی در اوایل دهه ۱۹۶۰ در بیمارستان مدیریت جانبازان لس آنجلس توسط ویلیام گلاسر و مربی و معلم وی ، روانپزشک G. L. Harrington ساخته شد. در سال ۱۹۶۵ ، گلاسر کتاب واقعیت درمانی در ایالات متحده را منتشر کرد. این اصطلاح به روندی اشاره می کند که مردم دوستانه و مردم محور باشد و هیچ ارتباطی با دادن دوز واقعیت به مردم (به عنوان تهدید یا مجازات) ندارد ، بلکه بیشتر به افراد کمک می کند تا دریابند که چگونه خیال پردازی می تواند آنها را از انتخاب خود منحرف کند. کنترل در زندگی گلسر اظهار می دارد که گذشته چیزی نیست که باید به آن بپردازیم بلکه باید برطرف شود و به گذشته منتقل شود تا یک زندگی واقعی تر و پر ارزش تر زندگی کند. [۵] در دهه ۱۹۷۰ ، مفاهیم به آنچه گلاسنر آن زمان “تئوری کنترل” می نامید ، گسترش یافته است ، اصطلاحی که در عنوان چندین کتاب وی به کار رفته است. در اواسط دهه ۱۹۹۰ ، مفاهیم در حال تحول هنوز به عنوان “تئوری انتخاب” توصیف می شدند ، اصطلاحی که توسط کریستین اوبراین شاناهاهان ، پزشک واقعیت درمانی ایرلندی ، در کنفرانس IRTI در ۱۹۹۵ در واترفورد ، ایرلند طراحی و پیشنهاد شد. عمل واقعیت درمانی یک سنگ بنای بزرگتر کار او است. نظریه انتخاب ادعا می کند که هرکدام از ما یک موجودی خودمختار هستیم که می تواند (بسیاری از) رفتارهای آینده خود را انتخاب کند و خود را آگاهانه مسئول نحوه عملکرد ، تفکر ، احساس و همچنین حالات فیزیولوژیکی خود قرار دهد. تئوری انتخاب سعی در توضیح یا شرح دادن چگونگی تلاش هرکدام از ما برای کنترل جهان و جهان های آن جهان دارد.
رویکرد

به گفته گلسیر ، انسان ها چهار نیاز اساسی روانشناختی پس از بقا دارند: [۶] مهمترین نیاز به عشق ورزیدن و دوست داشتن شخص یا گروه دیگر برای احساس تعلق است. نیاز به قدرت ، از طریق یادگیری ، دستیابی ، احساس ارزشمند بودن ، پیروزی و از طریق توانایی نیاز به آزادی ، از جمله استقلال و استقلال در حالی که همزمان مسئولیت شخصی را نیز انجام می دهند. نیاز به تفریح ​​، لذت بردن از لذت و آرامش نیز یک نیاز بسیار مهم برای سلامت روانی خوب است.

یکی از اصول اصلی واقعیت درمانی این است که ، مردم از این امر آگاه هستند یا نه ، همیشه در تلاش هستند تا این نیازهای اساسی بشر را برآورده کنند. همه این نیازها باید متعادل و برآورده شوند تا فرد بتواند به طور مؤثر عمل کند. با این حال ، مردم لزوماً در دستیابی به این اهداف مؤثر عمل نمی کنند. معاشرت با دیگران یکی از راههای مؤثر در برآوردن نیاز به تعلق است. اما چگونگی انتخاب شخص برای تعامل و جلب توجه و عشق به دیگران ، بیشتر اوقات در ریشه ناراحتی روانی آنها قرار دارد. واقعیت درمانی یک نکته مهم را تأکید می کند – افراد کنترل می کنند آنچه که در حال حاضر در زندگی انجام می دهند ، چه این کار به نفع آنها برای تأمین نیازهای اساسی روانشناختی خود برای قدرت ، تعلق ، سرگرمی و آزادی است. و از طریق انتخاب های فردی است که او باعث می شود که تغییر به بهتر یا بدتر انجام شود. [۶]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.